دوش می آمدورخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود
|
|
سالها ی دور از وبلاگ! تا حالا برات پیش اومده بری سراغ دفتر خاطرات خاک خورده ات؟من امروز این کارو کردم
كتيبه اي ماندگار از؟ | شنبه هفتم شهریور 1388 | 9:32 | + | موضوع: |
معناي لطيف عشق را فهميدم
من براي سال ها مينويسم .... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند.... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود..... هميشه يكي بود يكي نبود.... يكي بود يكي نبود يكي بود يكي ..... يکي بود يکي نبود زير اين سقف کبود،يه غريب آشنا دل و جونم و ربوداينجوري نگام نکن گل ياس مهربون اون غريبه خودتي هميشه با من بمون...
گفتي به احترام دل باران باش باران شدم و به روي گل باريدم گفتي ببوس روي نيلوفر را از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن من همچو گل ستاره ها تابيدم گفتي براي باغ دل پيچك باش برياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه بياولحظه اي مجنون شو مجنون شدم وز دوريت ناليدم گفتي بيا واز وفايت بگذر ازلهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست معناي لطيف عشق را فهميدم
كتيبه اي ماندگار از؟ | دوشنبه هشتم مرداد 1386 | 1:1 | + | موضوع: |
آبي...خاكستري....سياه بالاخره كنكور هم تموم شد
به دادم برسه
چه جنگ تن به تني من با اين كنكور داشتم بمونه
مرداد معلوم ميشه اون بيچاره اي كه اونطوري به ديار باقي شتافت منم يا كنكور مادر مرده...
اينم يه شعر از حميد مصدق..طولانيه ولي قشنگه... هركي دوس داره بخونه....هركي ام دوست نداره نخونهههههههههه ...من چي كنم! از تاثيرات كنكوره......منو دريابيد
در شبان غم تنهايي خويش عابد چشم سخنگوي توام شكن گيسوي تو موج درياي خيال من هنوز از اثر عطر نفسهاي تو سرشار سرور در نگاه تو رها مي شدم از بود و نبود شوق بازآمدن سوي توام هست اما ... آسمان سربي رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ مي پرد مرغ نگاهم تا دور خواب رادريابم كه در آن دولت خاموشيهاست من شكوفايي گلهاي اميدم را در رؤياها مي بينم دل من در دل شب خواب پروانه شدن مي بيند مهر صبحدمان داس به دست ديده در آينه ي صبح تو را مي بيند از گريبان تو صبح صادق مي گشايد پر و بال تو گل سرخ مني تو گل ياسمني هر بهار اينهمه زيبايي را هوس باغ و بهارانم نيست اي بهين باغ و بهارانم تو همه بنيان وجودم را ويرانه كنان مي كاود من به چشمان خيال انگيزت معتادم كاروانهاي فرومانده ي خواب از چشمت بيرون كن آري از سادگي چون تراويدن مهتاب به شب مهر از آن مي بارد باز كن پنجره را من تو را خواهم برد به عروسي عروسكهاي كودك خواهر خويش چهره اي نيست عبوس كودك خواهر من گل قاصد آيا با تو اين قصه ي خوش خواهد گفت ؟
آن شب دور كه چون خواب خوش از ديده پريد كودك قلب من اين قصه ي شاد دل من با دل تو هر دو بيزار از اين فاصله هاست “ گل به گل ، سنگ به سنگ اين دشت يادگاران تو اند چه شبي بود و چه روزي افسوس با شبان رازي بود دشت سرشار ز سبرسبزي رويا ها را من گمان مي كردم من چه مي دانستم دل هر كس دل نيست قلبها ز آهن و سنگ قلبها بي خبر از عاطفه اند از دلم رست گياهي سرسبز سر برآورد درختي شد نيرو بگرفت برگ بر گردون سود اين گياه سرسبز اين بر آورده درخت اندوه
كتيبه اي ماندگار از؟ | سه شنبه نوزدهم تیر 1386 | 1:38 | + | موضوع: |
آغاز دو سه سال پيش يه وبلاگ درست كردم اولين وبلاگم بود خيليييييي دوسش داشتم.اونموقع ها كه يه سري از وبلاگا فيلتر شد وبلاگ نازنين منم فيلتر شد يه چند وقتي دپرس شدم بعد دوباره اومدم يه وبلاگ جديد با همون قالب و شكل و شمايل راه انداختم ولي به دلم نچسبيد سه تا پست بيشتر ننوشتم ...امروز بعد يكسال و پنج ماه اتفاقي رام افتاد اينور چند وقتي بود دلم ميخواست يه وبلاگ شعر راه بندازم اين شد كه تصميم گرفتم همين جا رو رفت و روب كنم همه ي پست ها رو به جز پست اول ثبت موقت زدم پست جديد هم انشاء الله چند روز ديگه
پ.ن1: ولي توجه داشته باشين من از اون موقع كه چشامام و وا كردم ونگ زدم كلمه ي كنكور جزء جداناشدني زندگيم بوده!
چشمی به تخت و بخت ندارم . مرا بس است ... یک صندلی برای نشستن کنار تو
شانس يعني شانس من ازبين اين همه وبلاگ چرا وبلاگ من.........................؟ اي زندگي... اي دنياي نامرد... اي فلك غدار... (چه ربطي داشتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) حالاااااااااااااا........ وبلاگم فيلتر شد منم مجبور شدم دوباره از اول شروع كنم كم كه نميارم برميدارم يه o به آدرس اضافه ميكنم ميشه وبلاگ جديدم ميخواستم ديگه تا كنكور آپ نكنم ديدم نه ديگه خيلي تارك دنيا شدم.... خب شعر پانينم براي خالي نبودن عريضه باي
ديدم درآن كوير درختي غريب را محروم از نوازش يك سنگ رهگذر تنها نشسته اي بي برگ و بار ، زير نفسهاي آفتاب در التهاب در انتظار قطره ي باران در آرزوي آب ابري رسيد... چهره ي درخت از شعف شگفت شاد گفت: اي ابر اي بشارت باران آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟ غريد تيره ابر برقي جهيد و چوب درخت خشك بسوخت
ببخشيد اگه با خوندن اين اين شعر از زندگي سير شدين!
كتيبه اي ماندگار از؟ | سه شنبه هشتم خرداد 1386 | 15:53 | + | موضوع: |
|